I Am In “هتل هرمز”

September 13, 2006

هوا بس ناجوانمردانه شرجی است ،و هتل بس جوانمردانه خنک! ..یعنی انگاری بادو قدم از جهنم میری تو بهشت !..
ساحل دریای جنوب رو دوست دارم ، چون مهربونهِ و خودمونی واصلا عین دریای شمال شیطانی نیست !… کاشکی دوربینمو آورده بودم یه چند تا عکس میگرفتم برات میزاشتم اینجا تا ببینی
میگم شنیدی،میگن:”آدم هرجوری فکر کنه بر همون اساس وجدانش شکل میگیره؟راستش ” ،منم دارم به این باور میرسم که من این هتل رومن درست کردم بعد 300 نفر، آدم بی کار رو آوردم اینجا مشغول به کار کردم..بعد هتل رو بخشیدم به دولت که کمک خرجش بشه!..پس من انسانی بزرگوار هستم که کمی خالی میبندم ..ولی بزرگواری صفتی بسیار والاتر از از صفت کمی پایین تر خالی بندی است …پس وجدان من تعالی پیدا میکنه…!


I am in ” بندر عباس “

September 12, 2006

از مسافرت 19 ساعت21 دقیقه ای دیشبم با قطار چیز زیادی یادم نیست بجز:
صف های طویل دختران دستمال به دست جلوی درب دستشویی ونون هایی که مزه ددت میدادند!
میدونی تازه دارم میفهمم که اینترنت و بیلیارد مفت چه مزه دندون گیری داره!


Take a Trip Now!

September 11, 2006

فردا دارم میرم بندرعباس…برای دیدن ددی و یک هتل 5 ستاره !!….بچه که بودم همیشه برای مسافرتام نقشه می کشیدم…که آره ، اول اون کارو میکنم بعد اون کارو میکنم بعد که رسیدم در فلان ساعت فلان کارو میکنم …یعنی یه عمر میشستم مخ خودمو برای برنامه ریزی یه مسافرت یه روزه جر میدادم …

Hormoz

ولی برای فردا هیچ استرسی ندارم…یعنی نه اینکه نداشته باشما …راستش به این نتیجه رسیدم که اگه پریز خودمو از برق بکشم ! وبه آینده فکر نکنم ،بیشتر از مسافرتم لذت میبرم.
تازگیا این قانون رو بسط دادم و به این نتیجه رسیدم که اگه وقتی وسط کاری که هستم زیاد به کارایی که باید انجام بدیم فکر نکنم زودتر و بهتر اون کارو تموم می کنم..


Imam Zaman

September 9, 2006

امروز خیابون ها پر از مامور بود و فک کنم امام زمان ظهور کرده باشه..


main metod();

September 6, 2006


میدونی خیلی بهتره آدم یه کاری رو تیکه تیکه ، خورده خورده ،جدا جدا و غیر اصولی انجام بده ؛تا اینکه بخواد اون کارو یکدفعه ،اساسی ،اصولی انجامش بده ؛حالا یه وقت فک نکنی که من از اون دسته آدم مای کون گشادی ام که تو هرکاری اونقدر فس فس و چس چس میکنم که آخر سر عطای اون کارو به لقاش می بخشم بی خیالش میشم. هاا نه ،به مرگ جاسبی اگه اینجوری باشه؛به قول اون معلمه تو فیلم اینکریدیبلز”بله آقا جان مدرک داریم فیلم داریم الکی که نیست!”.

puzzle


به برنامه نویس ها نگاه کن اون ها هیچ وقت نمیان زرتی همین که یه نت پد باز کردند از سیر تا پیاز دلشون رو توش بنویسن ،اون ها همیشه برنامه شون رو کلاس بندی میکنن و با متد ها کار میکنن.
شرکت هایی که الآن یلی شدن رو نگاه کن ،اول یه نرم افزار رو میدن به بازار بعد خورد خورد تکمیل اش می کنن.

اصولا، تو اصولی انجام دادن کارها ، بسیاری از کارها هیچ وقت انجام نمیشن یا نیمه کاره رها میشن ،تا حالا چند تا کتاب رو نیمه کاره ولش کردی و هنوز هر بار که میخوایش بخونی از اول شروع میکنی به خوندنش ،چند بار تصمیم گرفتی که یه سرو سامونی به ورقه های توی کمدت بدی .
زندگی هم همینطوره آدما تا وقتی که میخوان اصولی زندگی کنن و همه چی سر جاش باشه، هیچ وقت نمی تونن موفق باشن چون تا یه تقی به توقی میخوره اون رشته اصولی بودن کارها که تو ذهنشون ازش متصورن(چی گفتم!)از هم میپاشه و قید اصولی بودن رو میزنن!و فقط باعث میشه اعتماد به نفسشون افت کنه و اراده ی انجام دادن کارهاشون.


! هیچ مسئولیتی نسبت به سواستفاده به عهده نمیگیرم

September 3, 2006

هی سرچ میکنم “ms office 2003 serial number” هی ریزالت های سایت هایی رو میگیرم که روش تروجان نصب شده و گوگل اخطار میده.البته این سایت ها سگ کی باشن که بخوان با اون تروجان های دره پیت قدیمی شون منو هک کنن ،ولی تنها به خاطره اینکه “page rank”شون بالا نره نمیرفتم تو سایت…

اینکه هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره درست …این که هر چقدر پول بدی آش میخوری هم درست ..اینکه رعایت نکردن کپی رایتم کاره خیلی خیلی بدیه هم درست ولی من حرفم اینه که آدم نباید اینقدر پست باشه که از یه طرف در باغ سبز نشون بده بعد از اون طرف باسن بنده خدا رو جر بده که ،لااقل اگر دین ندارید آزاده باشید ! بازم صد رحمت به معرفت ایرانی ها
میدونی حالا بازم این ها رو آدم میتونه تحمل کنه ولی وقتی بعضی خالی بندی ها رو آدم میشنفه دیگه قاط میزنه…


Happy Birth Day to Me!

September 2, 2006

بچه که بودم ، همیشه فک میکردم که خدا یه مثلث قرمزه که این جهان رو فقط به خاطره من آفریده، تا من توش زندگی کنم و بقیه ابزار هایی هستند که باعث میشن من بعضی تصمیما رو بگیرم!
برداشتم از خودم یه آدم مهمی بود که تصمیماش روند دنیا رو تغییر میده ..همیشه فک میکردم زندگی همه بستگی به کارایی داره که من انجام میدم….نمیدونم خودبزرگ بینی داشتم یا خیالاتی بودم، ولی هر چی که بودم ،خودمو خیلی دوست داشتم در عین جقله گی حرف های عجیب و غریب میزدم …فک میکردم که هرچی میگم درسته(که البته درست هم از آّب در میومد!) البته من تمام جواب هایی که میدادم رو هویجوری میپروندم ، یعنی هرچی به ذهنم میرسید رو میگفتم !
مثلا تو یه بچه فسقلی رو رو در نظر بگیر که از اینکه تو انتخابات کی رای میاره تا اینکه کدوم سریال پربیننده ترین میشه ، نظر میده…مثلا یادمه سر انتخابات ریاست جمهوری بود ،که به همه میگفتم بهتره ناطق نوری برنده بشه تا خاتمی …یادمه همیشه میگفتم سال 85 سالی که تغییرات مهمی تو کشور اتفاق می افته…یادمه اون موقعی که نفت 7 دلار بود میگفتم نفت یه موقعی 70 دلار میشه…یادمه وقتی معلمم داشت سره کلاس میگفت که امام حسین که …[حذف شد]

میدونی ولی دقیقا یادمه هیچ دفه نگفتم که من تو بهترین دانشگاه کشور قبول میشم …. ولی یادمه که همیشه میگفتم من آدم پولداری میشم که میرم خارج زندگی میکنم …
هیچ وقت حتی به فکرم هم خطور نمیکرد که من تو 21 سالگی اینجا باشم و همزمان 2 تا رشته بخونم ، میدونی بعضی وقتا فک میکنم که اگه حتی یکی از این اتفاق هایی که برا من افتاده ،تا بحال نیفتاده بودیا و یکی از این آدم هایی که سر راه من سبز شدند رو ندیده بودم ،الآن این مسیر زندگیم نبود ..حالا نمیخوام بگم که برا خودم گهی هستم هااا….نه!…فقط میخوام بگم که به اون بچه جقله اطمینان دارم.


Narges Serial [Part 72]

September 2, 2006

نرگس و احسان با خوشحالی ، در کنار نسرین و بهروز که بعد از مدت ها توانستند در کنار هم باشند؛ پشت سر شوکت و خانواده اش راه میروند و در حالی که همه باهم ، با مشت های گره کرده فریاد میزنند ،انرژی هسته ای حق مسلم ماست ،رای های خود را به صندوق آرا انتخابات مجلس خبرگان میریزند.


Hello World !!

September 1, 2006

هی پاک کن هی بنویس ، یکی منو ببینه میگه این پسره داره مخ کیو میزنه!….خب یکم سخته دیگه بعد از چند ماه ننوشتن دوباره بخوای شروع کنی به نوشتن.
یادمه اولین وبلاگی که زدم تو پرشین بلاگ بود …تو همون روزایی که ویروس ساسر اومده بود …بعدیش تو پارسی بلاگ بود ! دقیقا دومین پستمو که publish کردم ، وبلاگمو بستن !! سومیش کاسپین بلاگ بود ،چهارمیش بلاگفا بود ،آخریشم که فرتاک علیه الرحمه !بود.
میدونی دارم یواش یواش میرسم به این قضیه که این وبلاگ زدن های من و تعطیل کردنشون بعد از چند ماه ،ممکنه منشا روانی داشته باشه :دی؛ ولی راستش من یه اخلاقی دارم که یا باید یه کاری رو اصولی انجام بدم یا ببوسمش بزارمش کنار؛خداییش اگه امروز تولدم نبود و نمیخواستم سالگرد! وبلاگم با تولدم یکی بشه عمری تن به این ذلت نمیدادم ، که هویجوری شروع کنم به نوشتن….حالا هم که این ورد پرس منو کلافه کرده …حتی با کد های”اچ تی ام ال ” هم جمله های منو راست و درست نشون نمیده!!

قبلنا وقتی دکمه ی publish رو میزدم ، برا بقیه میزدم ؛ ولی حالا حس میکنم این دکمه ی publish واسه دله خودمه ، من بهش بیشتر احتیاج دارم تا بقیه تکبیر!!


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.